پرانچیتان تاجر موفقی است که اغلب با یک سنت فرانسیس آسیزی خیالی صحبت می کند. داستان به این می پردازد که او چگونه می خواهد تصویر شرم آور خود را تغییر دهد و با استفاده از ثروت و ارتباطات، نامی برای خود ایجاد کند.