رسات با مادر بیمارش در یکی از حومه های استانبول زندگی می کند. تنها آرزویش داشتن موتورسیکلت است. او همچنین دختری را دوست دارد که در آپارتمان او زندگی می کند. با این حال، او نمی تواند با دختر باز شود. رسات دزد مانیا است. او می سازد ...