
بروک یاردلی با دل شکسته، آرزوی تولد 30 سالگی خود را در تابلوی بینایی که در نوجوانی امیدوار ساخته بود، انجام می دهد. به طور معجزه آسایی آرزوهای او به حقیقت می پیوندند - از راه اندازی کسب و کار طراحی خود تا ملاقات با مردی که در هیئت مدیره چشم انداز او قرار دارد.