آهنگر دهکده، Dummkopf، در کلیسا از خواب بیدار می شود و متوجه می شود که در کلیسا حبس شده است. پس از یک مبارزه طولانی، او موفق می شود با بالا رفتن از برج کلیسا فرار کند، پس از آن او با عجله به سمت عشق خود، کوی ارزسک، مالک می رود.