دایان مسیه، که در مزرعه ای با خانواده زندگی می کند، پس از یک تصادف، ضربه روحی را تجربه می کند و معتقد است که خانه اش خالی از سکنه است. دخترش آنگل از فلوریدا برمی گردد تا از دایان حمایت کند و خانواده را در میان رفتار نگران کننده دایان جمع کند.