الکس از کودکی عاشق ساندرا است اما هرگز جرات نزدیک شدن به او را نداشته است. او از آنتوان، نویسنده ای تنها می خواهد که به او کمک کند تا او را اغوا کند، زیرا در زمان خود او تنها کسی بود که قلب مادر را تسخیر کرد.