آقای ماچی تاجری است که از قدرت و موقعیت خود سوء استفاده می کند، اما ناگهان خود را در موقعیتی شدید می بیند: در روز روشن یک لاستیک پنچر می شود و در کمال تعجب او جسد مردی را می بیند که شکلش به هم بسته شده است.