رانجان، پسر رمانتیک شهر کوچکی از باناراس، برای ازدواج با تیتلی، یک شغل دولتی پیدا میکند، اما عهد خود را با لرد شیوا فراموش میکند و فقط تا زمانی که به قولش عمل کند به دام میافتد. داستانی خنده دار از عشق، سرنوشت، و رستگاری آشکار می شود.