دیودای درون گرا از زندگی خصوصی خود لذت می برد تا زمانی که خدای برون گرا به همسایگی می رود و مهمانی های پر سر و صدا می کند. پس از تنش اولیه، آنها به شرطی با هم دوستی برقرار می کنند که هرگز رو در رو ملاقات نکنند.