
فرانک و دوستانش از سفرهای شکار لذت می برند. یک روز آنها با گروه دیگری از شکار روبرو می شوند که آنها را هدف قرار می دهد. گروه فرانک در دفاع از خود، یکی از مهاجمان را مجروح می کند. پارانویا در حالی رخ می دهد که آنها احساس می کنند توسط دشمنان انتقام جو شکار شده اند.