دایان می خواهد بچه دار شود تا به مادربزرگ بیمارش چیزی برای زندگی بدهد. زمانی که شوهر خیانتکار دایان او را ترک میکند، او پسری را استخدام میکند تا با او بچهدار شود. او نمی داند که پسر تماس گیرنده در واقع دومینیک میلیاردر است...