داستان زندگی دختری تنهاست که همیشه زندگی روزمره اش را در وبلاگش می نویسد تا اینکه یک روز دوست برادرش از او خواستگاری می کند. او که در زندگی اش دعای مناسک خود را انجام نمی داد، شروع به انجام این کار می کند، اما از گفتن این دعا بسیار خجالتی است...