
ساتیا با اکراه با یک قرار کور که توسط خواهرش ترتیب داده شده بود موافقت می کند و با مونیشا ملاقات می کند. آنها متوجه می شوند که سال ها پیش در همان مدرسه تحصیل می کردند. آنها با پیوند خاطرات مشترک و عشق های قدیمی، دوباره با گذشته خود ارتباط برقرار می کنند و به هم نزدیک تر می شوند.