ازدواج ویجی و شالینی تحت سوء تفاهم های مداوم در حال فروپاشی است. در همان شهر دیپیکا شوهر الکلی خود مانیکاندان را از دست می دهد و غرق در تنهایی می شود. به دنبال راحتی، دیپیکا و ویجی از مرز عبور می کنند و...