ویلسون، مردی سیاهپوست در اواخر پنجاه سالگی، سالهاست که به عنوان پناهنده در مجارستان زندگی میکند. او به عنوان یک نگهبان در بوداپست کار می کند و آرزوی اصلی او کسب تابعیت مجارستان است، اما او مدام در امتحاناتی مردود می شود که ...