در پی آتشسوزی قاهره، عصام به خاطر خیانت به دوستش سمیر با سر و کله زدن با همسرش مدیحه احساس گناه میکند. عصام تصمیم می گیرد از پدر مدیحه انتقام بگیرد که برای جلوگیری از رسوایی او را تحت فشار قرار داده تا با او ازدواج کند.