وارثی که عادت داشت غم و اندوه خود را بخرد، خود را در سئول گرفتار می بیند که هیچ خاطره ای ندارد و هیچ کس به او کمک نمی کند، به جز یک دختر شیرین روستایی که ارزش زندگی بدون پول را به او می آموزد.