جو ده ساله روزهای خود را در کنار رودخانه شناندوا با بهترین دوست خیالی خود سلما می گذراند و به ماهیگیری می پردازد و برای زنده ماندن فلز می ریزد. اما وقتی پدر ناپدری بداخلاق او می میرد، جو تصمیم می گیرد به همراه سلما، جسد را رها کند و دزدی کند...