حبیب پس از سالها به ایران بازمیگردد و به دنبال هموطن خود عزیز میرود، اما او را در آسایشگاه میبیند که از گذشتهاش حرف نمیزند و چیزی به یاد نمیآورد. به درخواست پزشکان حبیب شروع به گفتن عزیز از زندگی گذشته خود می کند...