خواهران نابینا و ناشنوا، آنا و بث، با خوشحالی در یک شهر کوچک منزوی با پدر زندگی می کنند. با این حال، وقتی یکی از همسایه ها می ایستد، آنا و بث شروع به درک می کنند که نیات پدر بیش از آن چیزی است که می توانستند تصور کنند.