ووکاسین از تحصیل در فرانسه به خانه برمی گردد تا به پدرش آخیم و برادرش جورجه بگوید که قصد دارد با دختر مخالف و دشمن سیاسی پدرش ازدواج کند. آخیم تهدید می کند که او را از اراده و درونی پاک خواهد کرد...