مامت به درخواست میلی اطاعت کرد که در یک بانک بانکدار کار نکند تا فرزندانشان را بزرگ کنند، تا در کارخانه همسرش کار کند تا الکساندرا را ملاقات کند که دوباره او را دعوت کرد تا در رستورانی که رویای دومش بود در دوران کالج سرآشپز شود.