معاون می خواهد بازیگر شود اما به دلیل کمبود فرصت مجبور است به بازی سورپاناکا در رملیلای محلی رضایت دهد. دوستش جاس هم بیکار است. آنها مجبورند در مورد وضعیت تاهل خود دروغ بگویند تا سقفی از زندگی خود بگیرند...